دیکشنری فارسی

grating (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/grāt´iŋ/n.

● نرده‌ی آهنی (در پنجره و غیره)، در نرده‌ای

all the windows had iron grating

همه‌ی پنجره‌ها نرده‌ی آهنی داشت.

● نرده‌ی دو طرف پلکان کشتی و راهرو و غیره، دیواره (از آهن مشبک)

● رجوع شود به: diffraction grating

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن