دیکشنری فارسی

grating (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/grāt´iŋ/adj.

● (صدا) خشن و ناخوشایند، گوش خراش، خش خشی

● ناراحت کننده، ناخوشایند

the grating roar of the pebbles on the beach

صدای خش خش ریگ‌های ساحل

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن