دیکشنری فارسی

grave (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/grāv/n., adj.

● مهم، حیاتی، خطرناک، وخیم، گران، اندوه‌آور، تاثرانگیز، ناگوار

grave doubts

شک شدید

a grave danger

خطری جدی

grave situation

وضعیت بحرانی

a grave illness

بیماری وخیم

a grave fault

عیب بسیار بد

grave consequences

عواقب ناگوار

● (الهیات) کبیره، مهلک، اهریمنی

a grave sin

گناه کبیره

● باوقار، موقر، سنگین، وزین، جدی

the grave old man

پیرمرد موقر

● گرفته، تیره

grave colors

رنگ‌های تیره (تند)

● (در فرانسوی) اکسان گراو

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن