grave (1)
معنی کامل و مثالها
/grāv/n., adj.
● مهم، حیاتی، خطرناک، وخیم، گران، اندوهآور، تاثرانگیز، ناگوار
grave doubts
شک شدید
a grave danger
خطری جدی
grave situation
وضعیت بحرانی
a grave illness
بیماری وخیم
a grave fault
عیب بسیار بد
grave consequences
عواقب ناگوار
● (الهیات) کبیره، مهلک، اهریمنی
a grave sin
گناه کبیره
● باوقار، موقر، سنگین، وزین، جدی
the grave old man
پیرمرد موقر
● گرفته، تیره
grave colors
رنگهای تیره (تند)
● (در فرانسوی) اکسان گراو