grave (2)
معنی کامل و مثالها
/grāv/n., vt.
● گور، قبر، مزار، مرقد، آرامگاه
my parents' graves are in San Diego
آرامگاه والدینم در شهر سان دیگو است.
● مرگ، موت، فنا، هلاکت
the grave comes to all men
مرگ سراغ همه میآید.
the grave of their hopes
تباه شدن امیدهای آنها
● (مهجور) خاک کردن، در گور گذاشتن، قبر کندن
● (قدیمی) کندهکاری کردن، تراش دادن، تندیس ساختن، حک کردن، نقش کردن
* to have one's foot in the grave
سالخورده و نزدیک به مرگ بودن، شدیدا بیمار بودن، در شرف موت بودن
* to make one turn (over) in one's grave
انجام دادن کاری که مردهای را در قبر عذاب بدهد، بر خلاف میل یا عقیدهی مردهای رفتار کردن