دیکشنری فارسی

gravid

معنی فارسی

ابستن پاسنگين

معنی کامل و مثال‌ها

/grav´id/adj.

● آبستن، باردار، حامله

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in an advanced stage of pregnancy “was big with child” “was great with child”

واژه‌های دیگر با معنی «ابستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن