gravid معنی فارسی ابستن پاسنگين معنی کامل و مثالها /grav´id/adj.● آبستن، باردار، حامله واژههای دیگر با معنی «ابستن» pregnant ابستن، باردار، حامله pergnant ابستن، باردار، حاصلخيز impregnant ابستن، اشباعشده، ابستنکننده . enceinte ابستن، حصار، محوطه قلعه big with child ابستن، حامله gravida زن ابستن، حامله، ابستن. cow in calf گاو ابستن pseudocyesis ابستن نمايي، حمل کاذب pseudopregnancy ابستن نمايي، حمل کاذب estrus مرحله تحريکات جنسي زنان که دران زن ميل به، نزديکي بامرد وقابليت ابستن شدن رادارد.