gravitative
معنی فارسی
جاذبه اي ، کششي ، متمايل سازنده سوي مرکز
معنی کامل و مثالها
/grav´i tāt´iv/adj.
● جاذبهای، هم کششی، مربوط به نیروی جاذبه
● متمایل به جذب شدن، هم کشش پذیر، جذب کننده، هم کشش زا
تعریف انگلیسی
adjective
- of or relating to or caused by gravitation “Pertains to noun: gravity, gravitation (for: gravitational)”