دیکشنری فارسی

gravitative

معنی فارسی

جاذبه اي ، کششي ، متمايل سازنده سوي مرکز

معنی کامل و مثال‌ها

/grav´i tāt´iv/adj.

● جاذبه‌ای، هم کششی، مربوط به نیروی جاذبه

● متمایل به جذب شدن، هم کشش پذیر، جذب کننده، هم کشش زا

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of or relating to or caused by gravitation “Pertains to noun: gravity, gravitation (for: gravitational)”

واژه‌های دیگر با معنی «جاذبه اي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن