دیکشنری فارسی

graviton

معنی فارسی

واحد بنيادي فرضي گرانش

معنی کامل و مثال‌ها

/-tän´/n.

● (فیزیک) ذره‌ی ریزتر از اتم (اتم ریزه‌ای) که فرض می‌شود جرم و بار مغناطیسی ندارد و احتمالا حامل نیروی جاذبه‌ی بین دو جسم است، یگانک (کوانتوم) نیروی هم کشش

تعریف انگلیسی

noun
  1. a gauge boson that mediates the (extremely weak) gravitational interactions between particles

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن