دیکشنری فارسی

graze (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/grāz/vi., vt.

● چریدن، چراندن، چرا کردن

two cows were grazing in the meadow

دو گاو در مرغزار می‌چریدند.

● گله‌داری کردن، دام‌پروری کردن

● (عامیانه) به جای سه وعده غذا تمام روز کم‌کم خوردن، خوراک را گلچین کردن

● چرا

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن