دیکشنری فارسی

grazed

UKgreizd

معنی فارسی

چراندن چرانيدن خراشيدن اهسته خوردن بردن گيرکردن خراش

تعریف انگلیسی

adjective
  1. scraped or touched lightly in passing “his grazed and bleeding arm proved he had been in the line of fire”

واژه‌های دیگر با معنی «چراندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن