grazing ground معنی فارسی چراگاه واژههای دیگر با معنی «چراگاه» paddopck چراگاه، چراگاه الخي، چمن pasture چراگاه، مرتع، گياه shieling چراگاه، کلبه ي شباني cow-gate چراگاه گاو downland چراگاه بلند sheep walk چراگاه گوسفند surcharge of common استفاده بيش از حد مجاز از چراگاه، يا جنگل pound breach هتک حرز يا ورود غيرقانوني به چراگاه pandean نام رب النوع چراگاه هاو جنگلها که نيمي ادم، ونيمي بزبود pasturage چرا، چراگاه، مرتع