greet (1)
معنی کامل و مثالها
/grēt/vt.
● سلام کردن، سلام و تعارف به جا آوردن، درود گفتن، ملاقات کردن، پیشواز رفتن، خوش آمد گفتن، احوال پرسی کردن، ادای احترام کردن
they greeted her at the door
جلو در به او سلام و تعارف کردند.
I wish to greet them personally
دلم میخواهد شخصا به آنها خوش آمد بگویم.
his speech was greeted with the audience's cheers
صحبت او با هلهلهی حضار مواجه شد.
the enemy was greeted with a shower of bullets
دشمن با رگباری از گلوله مورد استقبال قرار گرفت.
the sound of laughter greeted his ears
صدای خنده به گوشش خورد.
they greeted him with open arms
با آغوش باز او را پذیرفتند.