grill (1)
معنی کامل و مثالها
/gril/n., vt., vi.
● منقل خوراک پزی، (دستگاه قابل حمل برای کباب کردن گوشت در هوای آزاد) گریل، کباب پز
● رجوع شود به: gridiron
● (با کباب پز) پختن، کباب کردن
I like grilled meat better than fried meat
من گوشت کباب شده را بیشتر از گوشت سرخ شده دوست دارم.
● کباب، بریانی
● (در شکنجه ) داغ کردن، با میلهی داغ (و چیزهای مشابه ) زجر دادن
● شدیدا مورد پرسش قرار دادن، استنطاق کردن
the police grilled him for five hours
پلیس پنج ساعت از او بازپرسی کرد.