دیکشنری فارسی

grimace

UKgrimeis

معنی فارسی

ادا (واصول) شکلک دهن کجي نگاه ريايي شکلک ساختن

معنی کامل و مثال‌ها

/gri mās´, grim´is/n., vi.

● (از شدت درد یا تنفر و غیره) قیافه‌ی خود را در هم کشیدن، صورت خود را معوج کردن، سگرمه‌های (کسی) در هم رفتن

● اخم، اخم و تخم، عبوسی

● (به منظور لودگی یا تمسخر) شکلک در آوردن، دهن کجی کردن

upon seeing the fat lady he grimaced

به محض دیدن خانم چاق قیافه‌ی خود را درهم کشید.

● شکلک، دهن کجی

تعریف انگلیسی

verb
  1. a contorted facial expression “she made a grimace at the prospect”
  2. contort the face to indicate a certain mental or emotional state “He grimaced when he saw the amount of homework he had to do” “Somebody ----s”

مترادف‌ها

noun
1. Distortion of countenance, wry face, contemptuous face.
2. Smirk, affected face, affected contortion of countenance.

واژه‌های دیگر با معنی «ادا (واصول)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن