grin
UKgraind
USgrın
معنی فارسی
نيش واکردن خنده نيشي کردن پوزخندزدن خنده نيشي نيشک پوزخند
معنی کامل و مثالها
/grin/n., vt., vi.
● (به طور دندان نما) تبسم کردن، لبخند گشاده زدن
when she saw her son, she grinned
پسرش را که دید نیشش باز شد.
● (برای تحقیر یا تمسخر) نیشخند زدن، پوز خند زدن
he greeted us with a suspicious grin
ما را با نیشخندی حاکی از سوظن پذیرفت.
● (با نیش باز) تبسم، لبخند
● نیشخند، پوزخند، نیش باز
مترادفها
verb neuter
Show the teeth (in laughing expressing scorn, etc.).