دیکشنری فارسی

grin

UKgraind USgrın

معنی فارسی

نيش واکردن خنده نيشي کردن پوزخندزدن خنده نيشي نيشک پوزخند

معنی کامل و مثال‌ها

/grin/n., vt., vi.

(به طور دندان نما) تبسم کردن، لبخند گشاده زدن

when she saw her son, she grinned

پسرش را که دید نیشش باز شد.

(برای تحقیر یا تمسخر) نیشخند زدن، پوز خند زدن

he greeted us with a suspicious grin

ما را با نیشخندی حاکی از سوظن پذیرفت.

(با نیش باز) تبسم، لبخند

نیشخند، پوزخند، نیش باز

مترادف‌ها

verb neuter
Show the teeth (in laughing expressing scorn, etc.).

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن