دیکشنری فارسی

grist

UKgrist USgrıst

معنی فارسی

گندم اسيابي ،

جواسيابي :انچه دريک وهله اسياب شده

يابايدبشود

معنی کامل و مثال‌ها

/grist/n.

● غله (به ویژه گندم و جو) که باید آسیاب شود یا آسیاب شده، آنچه در یک وهله آسیاب شود

* grist to (or for) one's mill

چیز به درد خور، هر چیزی که کاربردش سودمند باشد

تعریف انگلیسی

noun
  1. grain intended to be or that has been ground

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن