دیکشنری فارسی

grit

UKgrit USgrıt

معنی فارسی

سنگ ريزه ريگ خاک جوهر طاقت متانت جرات ساييدن بهم فشردن

معنی کامل و مثال‌ها

/grit/n., vi., vt.

سنگ‌ریزه، شن، شکسته سنگ (باتاکید بر زبری و سختی آنها)

با سنگریزه‌ی زبر پوشاندن، شن پوش کردن

میزان سختی و زبری سنگ

انواع ماسه سنگ (که به خاطر سختی ذراتش به عنوان تیزگر و سنگ آسیاب و غیره کاربرد دارد)

millstone grit

سنگ آسیاب ساخته شده از ماسه سنگ

(در اثر سایش) صدای خش خش کردن

the gravel gritted under the soldiers' boots

ریگ در زیر پوتین سربازان خش خش می‌کرد.

(به نشان تصمیم یا خشم) دندان به هم فشردن، دندان قروچه کردن

(آمریکا) شجاعت واستقامت، طاقت، دل و جرات، عزم

a few men of grit

معدودی مرد دلیر و پایدار

(جمع) بلغور، (گندم و برنج و ذرت) نیمه‌کاره آسیاب شده

تعریف انگلیسی

verb
  1. a hard coarse-grained siliceous sandstone
  2. fortitude and determination “he didn't have the guts to try it”
  3. cover with a grit “grit roads” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  4. clench together “grit one's teeth” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. noun
1. Bran.
2. Sand, gravel, small pebbles.
3. Gritstone, gritrock.
II. verb active
Grate, grind, gnash.

واژه‌های دیگر با معنی «سنگ ريزه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن