grit
معنی فارسی
سنگ ريزه ريگ خاک جوهر طاقت متانت جرات ساييدن بهم فشردن
معنی کامل و مثالها
/grit/n., vi., vt.
● سنگریزه، شن، شکسته سنگ (باتاکید بر زبری و سختی آنها)
● با سنگریزهی زبر پوشاندن، شن پوش کردن
● میزان سختی و زبری سنگ
● انواع ماسه سنگ (که به خاطر سختی ذراتش به عنوان تیزگر و سنگ آسیاب و غیره کاربرد دارد)
millstone grit
سنگ آسیاب ساخته شده از ماسه سنگ
● (در اثر سایش) صدای خش خش کردن
the gravel gritted under the soldiers' boots
ریگ در زیر پوتین سربازان خش خش میکرد.
● (به نشان تصمیم یا خشم) دندان به هم فشردن، دندان قروچه کردن
● (آمریکا) شجاعت واستقامت، طاقت، دل و جرات، عزم
a few men of grit
معدودی مرد دلیر و پایدار
● (جمع) بلغور، (گندم و برنج و ذرت) نیمهکاره آسیاب شده
تعریف انگلیسی
- a hard coarse-grained siliceous sandstone
- fortitude and determination “he didn't have the guts to try it”
- cover with a grit “grit roads” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- clench together “grit one's teeth” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
مترادفها
I. noun
1. Bran.
2. Sand, gravel, small pebbles.
3. Gritstone, gritrock.
II. verb active
Grate, grind, gnash.