دیکشنری فارسی

ground swell

معنی فارسی

خيزاب درياپس ازطوفان يازمين لرزه

يادرنتيجه طوفان يازمين لرزه

معنی کامل و مثال‌ها

● (جغرافی) طغیان شدید دریا، آب‌لرزه

● (معمولا groundswell) جنبش تند گستر (عقیده یا حزب یا محبوبیت)، موج تند گستر عقیدتی

there was a groundswell of support for his ideas

موج خروشان عقاید عمومی نظرات او را مورد تایید قرار داد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. an obvious change of public opinion or political sentiment that occurs without leadership or overt expression “there was a ground swell of antiwar sentiment”
  2. a broad and deep undulation of the ocean

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن