groundbreaking
US'graund'breıkıŋ
معنی فارسی
مراسم پي ريزي و آغاز ساختمان،
وابسته به اين مراسم
پيشگام، جلو دار
پيشگامانه
معنی کامل و مثالها
/ground´brāk´iŋ/adj., n.
● مراسم پی ریزی و آغاز ساختمان، وابسته به این مراسم
● پیشگام، جلو دار
● پیشگامانه
Amirkabir's groundbreaking efforts
اقدامات پیشگامانهی امیرکبیر