دیکشنری فارسی

groundbreaking

US'graund'breıkıŋ

معنی فارسی

مراسم پي ريزي و آغاز ساختمان،

وابسته به اين مراسم

پيشگام، جلو دار

پيشگامانه

معنی کامل و مثال‌ها

/ground´brāk´iŋ/adj., n.

مراسم پی ریزی و آغاز ساختمان، وابسته به این مراسم

پیشگام، جلو دار

پیشگامانه

Amirkabir's groundbreaking efforts

اقدامات پیشگامانه‌ی امیرکبیر

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن