دیکشنری فارسی

grout

USgraut

معنی فارسی

ملاط رقيق دوقاب ابدوغ تفاله زمين کندن (باپوز) برگرداندن

معنی کامل و مثال‌ها

/grout/n., vt.

● آرد زبر، بلغور

● (انگلیس) ته نشست، درده، تفاله

● (بنایی) دوغ آهک و سیمان و غیره، ملاط، دوغاب

● (بنایی) گچ آبکی (برای رو کاری)

● با دوغ (آهک و سیمان و غیره) پر کردن یا درزگیری کردن، ملاط ریزی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a thin mortar that can be poured and used to fill cracks in masonry or brickwork
  2. bind with grout “grout the bathtub” “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن