grout
USgraut
معنی فارسی
ملاط رقيق دوقاب ابدوغ تفاله زمين کندن (باپوز) برگرداندن
معنی کامل و مثالها
/grout/n., vt.
● آرد زبر، بلغور
● (انگلیس) ته نشست، درده، تفاله
● (بنایی) دوغ آهک و سیمان و غیره، ملاط، دوغاب
● (بنایی) گچ آبکی (برای رو کاری)
● با دوغ (آهک و سیمان و غیره) پر کردن یا درزگیری کردن، ملاط ریزی کردن
تعریف انگلیسی
verb
- a thin mortar that can be poured and used to fill cracks in masonry or brickwork
- bind with grout “grout the bathtub” “Somebody ----s something”