دیکشنری فارسی

grovel

US'grɔvəl

معنی فارسی

دمرخوابيدن سينه مال رفتن پست شدن يابودن

معنی کامل و مثال‌ها

/gruv´ǝl, gräv´-/vi.

● (به نشان تسلیم و حقارت و غیره) خود را بر خاک افکندن، سینه خیز رفتن، پیشانی بر خاک مالیدن، خود را پست و حقیر کردن، تواضع بیش از حد کردن، به پای کسی افتادن

I will never grovel in front of tyrants

هرگز در مقابل بیدادگران پیشانی بر خاک نخواهم مالید.

تعریف انگلیسی

verb
  1. show submission or fear “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

verb neuter
1. Creep, crawl, sneak, fawn, cringe, lie low, lie prone.
2. Behave abjectly, be mean, be low, tend downward, tend to the base and mean.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن