grovel
US'grɔvəl
معنی فارسی
دمرخوابيدن سينه مال رفتن پست شدن يابودن
معنی کامل و مثالها
/gruv´ǝl, gräv´-/vi.
● (به نشان تسلیم و حقارت و غیره) خود را بر خاک افکندن، سینه خیز رفتن، پیشانی بر خاک مالیدن، خود را پست و حقیر کردن، تواضع بیش از حد کردن، به پای کسی افتادن
I will never grovel in front of tyrants
هرگز در مقابل بیدادگران پیشانی بر خاک نخواهم مالید.
تعریف انگلیسی
verb
- show submission or fear “Somebody ----s PP”
مترادفها
verb neuter
1. Creep, crawl, sneak, fawn, cringe, lie low, lie prone.
2. Behave abjectly, be mean, be low, tend downward, tend to the base and mean.