grub
معنی فارسی
کرم حشره نوزاد بچه مگس زحمت کشيدن ازريشه پاک کردن
معنی کامل و مثالها
/grub/n., vt., vi.
● حفر کردن، (زمین) کندن، از زیر خاک درآوردن
women grubbed potatoes while men put them in sacks
زنها از زیر زمین سیبزمینی در میآورند و مردها آنها را در کیسه میریختند.
● سخت کار کردن، جان کندن، کسیکه کار طاقت فرسا میکند، کار بدنی کردن
old men grubbing for a bare subsistence
پیرمردانی که برای یک نان بخور و نمیر جان میکندند
● دنبال چیزی گشتن، کاوش کردن
● زمین را از تنه و ریشهی گیاهان پاک کردن، ریشه کنی کردن
● (خودمانی) خوردن
● (خودمانی) خوراک، غذا
● لارو کوتاه و چاق و کرم مانند برخی از حشرات (به ویژه سوسک)، لیسهی (شفیرهی) سوسک، تخم مگس
● کسی که کار طاقتفرسا میکند
● پژوهش کردن، کندوکاو کردن
تعریف انگلیسی
- informal terms for a meal
- a soft thick wormlike larva of certain beetles and other insects
- ask for and get free; be a parasite “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s something”
- search about busily “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”
مترادفها
I. verb active
Dig, eradicate, dig up, root up, root out, grub up.
II. verb neuter
Dig, be meanly employed.
III. noun
Caterpillar, larva, maggot.