دیکشنری فارسی

grubby

UKgrʌbiː US'grʌbı

معنی فارسی

گرم گرفته حشره گرفته چرک شلخته

معنی کامل و مثال‌ها

/grub´ē/adj.,

● کرمو، لیسه گرفته، (در مورد احشام) حشره گرفته، دارای لارو حشرات (به ویژه خرمگس)

● کثیف، در هم ریخته، نامرتب

● پست، فرومایه، قابل تحقیر

● زننده، زشت

تعریف انگلیسی

adjective
  1. small sculpin of the coast of New England
  2. infested with grubs “Pertains to noun: grub”
  3. thickly covered with ingrained dirt or soot “a miner's begrimed face” “dingy linen” “grimy hands” “grubby little fingers” “a grungy kitchen”

واژه‌های دیگر با معنی «گرم گرفته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن