دیکشنری فارسی

grunt

UKgrʌnt USgrʌnt

معنی فارسی

خرخرخوک غرغر خرخرکردن گله کنان گفتن باغرغرگفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/grunt/vi., vt., n.

● (خوک) خرخر کردن، خرناس کشیدن

● خرخر، خرناس

● با بینی صدای خرناس مانند ایجاد کردن (به نشان تحقیر و غیره)

they grunted their disapproval

آنان مخالفت خود را با غرولند ابراز داشتند.

● سرباز آمریکایی (در ویتنام)

● (جانور شناسی) ماهی گرانت (از تیره‌ی Haemulidae که از تیغ ماهیان است و هنگامیکه از آب بیرون کشیده می‌شود مثل خوک خرناس می‌کشد)

تعریف انگلیسی

verb
  1. the short low gruff noise of the kind made by hogs
  2. an unskilled or low-ranking soldier or other worker “infantrymen in Vietnam were called grunts” “he went from grunt to chairman in six years”
  3. medium-sized tropical marine food fishes that utter grunting sounds when caught
  4. issue a grunting, low, animal-like noise “He grunted his reluctant approval” “Something ----s” “Somebody ----s” “Somebody ----s that CLAUSE”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن