دیکشنری فارسی

guaranty

US'gerən'ti:

معنی فارسی

ضمانت (نامه) وثيقه سپرده گروگان گرو ضمانت سپرده متعهد

معنی کامل و مثال‌ها

/gar´ǝn tē/n., pl.

● تضمین نامه، تعهد نامه‌ی رسمی، ضمانت

● وثیقه، گرو

● ضامن، پابندان، متعهد

● ضمانت کردن، تضمین کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a collateral agreement to answer for the debt of another in case that person defaults

مترادف‌ها

verb active
Warrant, security, surety, assurance.

واژه‌های دیگر با معنی «ضمانت (نامه)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن