guarded
UKgɑːdid
US'gɑ:dəd
معنی فارسی
ملاحظه کار با احتياط سنجيده نگهداري شده
معنی کامل و مثالها
/gärd´id/adj.
● پاسدارای شده، محفوظ، ایمنی یافته، پدآفند شده
● سرپرستی شده، بررسی و کنترل شده
● محتاط، مواظب
a guarded reply
جواب محتاطانه
● (پزشکی) جدی و غیر قابل پیش بینی
a patient in guarded condition
بیماری که در وضع وخیم و غیر قابل پیش بینی قرار دارد
* a guarded secret
راز پنهان
مترادفها
adjective
Cautious, wary, circumspect, watchful, careful.