guideling معنی فارسی رهنمود. واژههای دیگر با معنی «رهنمود.» nondirective بي رهنمود assembler directive رهنمود همگذار compiler directive رهنمود همگرداني. nondirective psychotherapy روان درماني بي رهنمود briefing دادن اطلاعات لازم، رهنمود آوري، رهنمودگزاري