دیکشنری فارسی

gull (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/gul/n., vt.

● آدم گول خور، هالو، آدم خر و ساده دل، آدم زود فریب، گول زدن، خر کردن، مغبون کردن

two charlatans gulled him

دو نفر شارلاتان حسابی او را گول زدند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن