gum (1)
معنی کامل و مثالها
/gum/n., vi., vt.
● صمغ، رزین، انگم، سقز، انگژه، انگ، ژد، زفت، زنج
● رجوع شود به: gum tree
● (پشت تمبر پست و در پاکت) چسب، مادهی چسبناک
● (نادر) لاستیک خالص
● (آمریکا - به صورت جمع) گالش
● چربی و گل و لای (در ماشین آلات و لوله و دودکش)، روغن ماشین که کثیف و سفت و چسبناک شده، گام
● چربی و لای گرفتن یا تولید کردن
* by gum!
(عامیانه) به خدا!، ای بابا!، عجب!
* to gum up
(خودمانی) از کار افتادن (ماشین آلات)، خراب شدن، گرفتن (لوله)