دیکشنری فارسی

gushingly

معنی فارسی

بطورسرشار ، چنانکه فراوان بيرون ريزد ،

جوش زنان

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a gushing manner “a gushingly prolific writer” “Derived from adjective: gushing”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن