gust (1)
معنی کامل و مثالها
/gust/n., vi.
● وزش شدید (باد)، تند وزش، تندباد
when he opened the door, a cold gust of wind struck my face
در را که باز کردم تند باد سردی به صورتم خورد.
● وزیدن، تند وزیدن
the wind gusted to 40 kilometers
سرعت باد به چهل کیلومتر رسید.
● (باران و آتش و صدا و غیره) رگبار، تنوره کشی، ترکیدن
● (خشم یا خنده) تجلی ناگهانی
a sudden gust of anger
بروز ناگهانی خشم
amidst gusts of laughter
در میان امواجی از خنده