gusto
UKgʌstou
US'gʌs'təu
معنی فارسی
ذوق مزه طعم لذت
معنی کامل و مثالها
/gus´tō/n.
● مزه، طعم
● شوق، تمایل، ذوق و علاقه، لذت
Hossein ate the ice cream with gusto
حسین با اشتیاق تمام بستنی را خورد.
● زنده دلی، حرارت و اشتیاق، انرژی و پشتکار
with all the gusto of youth
با تمام شور و حرارت جوانی
● (قدیمی) سبک هنری
تعریف انگلیسی
noun
- vigorous and enthusiastic enjoyment
مترادفها
noun
Relish, zest, liking, gust.