دیکشنری فارسی

gusto

UKgʌstou US'gʌs'təu

معنی فارسی

ذوق مزه طعم لذت

معنی کامل و مثال‌ها

/gus´tō/n.

● مزه، طعم

● شوق، تمایل، ذوق و علاقه، لذت

Hossein ate the ice cream with gusto

حسین با اشتیاق تمام بستنی را خورد.

● زنده دلی، حرارت و اشتیاق، انرژی و پشتکار

with all the gusto of youth

با تمام شور و حرارت جوانی

● (قدیمی) سبک هنری

تعریف انگلیسی

noun
  1. vigorous and enthusiastic enjoyment

مترادف‌ها

noun
Relish, zest, liking, gust.

واژه‌های دیگر با معنی «ذوق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن