دیکشنری فارسی

gymnastic

UKdʒimnæstikɑːliː USdʒım'næstık

معنی فارسی

ورزشي ، زورخانه اي ،

وابسته به ورزش تن (ياهوش) ، ورزش ، تمرين

معنی کامل و مثال‌ها

/jim nas´tik/adj

● وابسته به ورزش‌های ژیمناستیک (مثل پارالل و بارفیکس و ورزش‌های نرمشی)، ژیمناستیک

تعریف انگلیسی

adjective
  1. vigorously active “an acrobatic dance” “an athletic child” “athletic playing” “gymnastic exercises”
  2. of or relating to or used in exercises intended to develop strength and agility “gymnastic horse” “Pertains to noun: gymnastics”

مترادف‌ها

adjective
Athletic.

واژه‌های دیگر با معنی «ورزشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن