دیکشنری فارسی

gyral

معنی فارسی

گردگرد گردنده چرخ زن

معنی کامل و مثال‌ها

/jī´rǝl/adj.

● چرخنده، چرخشی، گردنده، گردشی، فرفره مانند

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or associated with or comprising a convolution of the brain “the gyral sulcus” “Pertains to noun: gyrus”

واژه‌های دیگر با معنی «گردگرد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن