gyral معنی فارسی گردگرد گردنده چرخ زن معنی کامل و مثالها /jī´rǝl/adj.● چرخنده، چرخشی، گردنده، گردشی، فرفره مانند واژههای دیگر با معنی «گردگرد» gyrant گردگرد، گردنده، چرخ زن gyratory چرخ زن، گردگرد، چرخي