hack (1)
معنی کامل و مثالها
/hak/vt., vi., n.
● (با ساطور یا کارد و غیره و با زدن ضربه) بریدن، ساطور زدن، کاردی کردن، (با تیشه و غیره به طور ناصاف) قطع کردن، ساطورکوب کردن
the branch had been hacked off with a hatchet
شاخه را (به طور ناصاف) با تبر قطع کرده بودند.
the head of the deceased had been hacked
سرمقتول قطع شده بود.
● (با ضربهی تیشه و غیره) شکل دادن به، کوتاه کردن (شاخ و برگ و غیره)، آسیب مند کردن
statues hacked out of wood
مجسمههایی که از چوب کنده کاری شده بودند
● (مثلا با بیل یا کج بیل یا کلنگ) زمین را کندن یا شخم کردن
● (امریکا - خودمانی) انجام دادن (با موفقیت)، (باکامیابی) پرداختن (به کاری)
● (بسکتبال) با دست یا آرنج به دست حریف حامل توپ زدن (که خطا است)
● (راگبی و فوتبال) لگد زدن (که خطا است)
● (با زدن ضربههای پیاپی با کارد یا ساطور یا تیشه و غیره) ناصاف بریدن یا بریده شدن، قطع شدن
the butcher hacked the carcass in two
قصاب لاشه را دو شقه کرد.
● سرفهی خشک و نخراشیده کردن، تک سرفه زدن، تک سرفه
his hacking cough woke me up
تک سرفههای او مرا بیدار کرد.
● (اسباب بریدن یا قطع کردن با ضربه) تیشه، تبر، تبرچه، کارد، ساطور (و غیره)
● (برش ناصاف یا برجستگی که در اثر ضربه زدن با کارد و غیره ایجاد شده) بریدگی (ناصاف)، شکاف، قلمبگی، پستی و بلندی و زبری، شقه
● (با ساطور یا تیشه و غیره) ضربه، ضربت
he cut the branch with a single hack
با یک ضربه شاخه را زد.
* hack around
(عامیانه) بیهدف کارکردن، اتلاف وقت کردن
* hack it
(خودمانی) کاری را با موفقیت انجام دادن
* hack one's way through (something)
(با بریدن شاخ و برگ یا کندن معبر و غیره) راه خود را باز کردن
the fugitives hacked their way through the dense forest
فراریان راه خود را از میان جنگل انبوه باز کردند.