hack (2)
معنی کامل و مثالها
/hak/n., adj., vt., vi.
● اسب کرایهای
● اسب هرکاره، اسب سواری و باری، اسب زهوار دررفته، یابو، اسب وامانده
he was riding a hack
او سوار بر اسب واماندهای بود.
● نویسندهی اجیر و بد، نویسندهی خرکار، نویسندهی قلم فروش
a hack writer
نویسندهی مزدور
● (احزاب و سیاست) آدم خود فروش، مزدور، هرکاره
hack work
خرحمالی
a political hack
سیاست باز رنگ عوض کن
● (عامیانه) تاکسی، کالسکهی کرایهای
● رانندهی تاکسی یا کالسکهی کرایهای
● (برای خر کاری یا نگارش سفارشی) اجیر کردن، مزدور کردن
he was hacked to write the children's page
او اجیر شده بود که صفحهی کودکان را بنویسد.
● (اسب و کالسکه و غیره) کرایه کردن
● (در اثر کثرت استعمال) مندرس کردن، کهنه کردن
● (انگلیس) اسب سواری کردن
● (عامیانه) تاکسیرانی کردن
● (کامپیوتر) دزدی کامپیوتری کردن، سرقت کردن اطلاعات، سرقت دادهها، ورود غیرمجاز به سیستم