دیکشنری فارسی

hack (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/hak/n., adj., vt., vi.

● اسب کرایه‌ای

● اسب هرکاره، اسب سواری و باری، اسب زهوار دررفته، یابو، اسب وامانده

he was riding a hack

او سوار بر اسب وامانده‌ای بود.

● نویسنده‌ی اجیر و بد، نویسنده‌ی خرکار، نویسنده‌ی قلم فروش

a hack writer

نویسنده‌ی مزدور

● (احزاب و سیاست) آدم خود فروش، مزدور، هرکاره

hack work

خرحمالی

a political hack

سیاست باز رنگ عوض کن

● (عامیانه) تاکسی، کالسکه‌ی کرایه‌ای

● راننده‌ی تاکسی یا کالسکه‌ی کرایه‌ای

● (برای خر کاری یا نگارش سفارشی) اجیر کردن، مزدور کردن

he was hacked to write the children's page

او اجیر شده بود که صفحه‌ی کودکان را بنویسد.

● (اسب و کالسکه و غیره) کرایه کردن

● (در اثر کثرت استعمال) مندرس کردن، کهنه کردن

● (انگلیس) اسب سواری کردن

● (عامیانه) تاکسیرانی کردن

● (کامپیوتر) دزدی کامپیوتری کردن، سرقت کردن اطلاعات، سرقت داده‌ها، ورود غیرمجاز به سیستم

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن