دیکشنری فارسی

hackle (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hak´ǝl/n., vt.

● (ابزار شانه مانندی برای حلاجی کنف و کتان و غیره) شانه‌ی پولادی، فرخمشگر

● (کنف و غیره) حلاجی کردن، فرخمیدن

● (پرهای دراز گردن خروس و طاووس و غیره) پرگردن، یال پر، گرم پر

● (ماهیگیری با قلاب) یک دسته یال پر (یا پر گردن پرنده) که به قلاب متصل می‌کنند

● (نادر) یال‌پر چسباندن به قلاب

● (موهای زبر گردن و پشت سگ که هنگام خطر یا دعوا سیخ می‌شوند) سیخموی، شق موی

* get one's hackles

خشمگین و آماده‌ی نزاع شدن، باد به غبغب انداختن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن