دیکشنری فارسی

hail (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hāl/vt., interj., n.

● (با شادی یا تحسین) درود گفتن، خوش آمد گفتن، گرامی داشتن، ادای احترام کردن

his discoveries were hailed as great strides in medicine

کشفیات او به عنوان قدم‌های بزرگی در علم پزشکی مورد استقبال قرار گرفت.

● (از روی قدرشناسی یا تهنیت) نامیدن، خواندن

they hailed him their leader

او را رهبر خویش نامیدند.

● فراخواندن، صدا زدن

to hail a taxi

تاکسی صدا زدن

● درود، سلام، شادباش، گرامیداشت

hail Mary

سلام بر مریم (مادرعیسی)

hail, Caesar!

درود بر قیصر!

* hail fellow well met (or hail-fellow)

معاشرتی و مهربان (به ویژه به طور سطحی)

* hail from

زاده‌ی محل بخصوصی بودن

he hails from Kashan

او از کاشان است (اهل کاشان است).

* within hailing distance

در فاصله‌ی قابل شنیدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن