hail (1)
معنی کامل و مثالها
/hāl/vt., interj., n.
● (با شادی یا تحسین) درود گفتن، خوش آمد گفتن، گرامی داشتن، ادای احترام کردن
his discoveries were hailed as great strides in medicine
کشفیات او به عنوان قدمهای بزرگی در علم پزشکی مورد استقبال قرار گرفت.
● (از روی قدرشناسی یا تهنیت) نامیدن، خواندن
they hailed him their leader
او را رهبر خویش نامیدند.
● فراخواندن، صدا زدن
to hail a taxi
تاکسی صدا زدن
● درود، سلام، شادباش، گرامیداشت
hail Mary
سلام بر مریم (مادرعیسی)
hail, Caesar!
درود بر قیصر!
* hail fellow well met (or hail-fellow)
معاشرتی و مهربان (به ویژه به طور سطحی)
* hail from
زادهی محل بخصوصی بودن
he hails from Kashan
او از کاشان است (اهل کاشان است).
* within hailing distance
در فاصلهی قابل شنیدن