دیکشنری فارسی

hairsplitting

UKhɛəsplitiŋ

معنی فارسی

مته به خشخاش گذاري، موشکافي زياده از حد،

بياهميت، ناچيز

معنی کامل و مثال‌ها

/her´split´iŋ/adj., n.

● مته به خشخاش گذاری، موشکافی زیاد از حد، بی‌اهمیت، ناچیز

تعریف انگلیسی

adjective
  1. making too fine distinctions of little importance “they didn't take his hairsplitting seriously”
  2. developed in excessively fine detail “finespun distinctions”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن