hale (2)
معنی کامل و مثالها
/hāl/vt.
● (قدیمی) کشان کشان بردن، (به زور) کشیدن، کشاندن، ترابری کردن
● مجبور به رفتن کردن، به زور بردن
they haled him into court
او را کشیدند به دادگاه.
/hāl/vt.
● (قدیمی) کشان کشان بردن، (به زور) کشیدن، کشاندن، ترابری کردن
● مجبور به رفتن کردن، به زور بردن
they haled him into court
او را کشیدند به دادگاه.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن