دیکشنری فارسی

hallow (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/hal´ō/vt.

● مقدس (اعلام) کردن، تقدیس کردن، اشو خواندن، سپنتا کردن

our heavenly father, hallowed be thy name!

(نیایش مسیحی) پدر آسمانی ما، مقدس باد نام تو!

this ground has been hallowed by the blood of our soldiers

خون سربازان ما این سرزمین را مقدس کرده است.

● ستودن، ویژش کردن، ارج گذاری کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن