دیکشنری فارسی

halo-

معنی کامل و مثال‌ها

/hal´ō, -ǝ/

● پیشوند:

● از دریا، دریایی [halobiont]

● وابسته به نمک، نمکی، نمکدار، شورابی، شور [haloid]

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن