halve
UKhɑːv
UShæv
معنی فارسی
دونيم کردن برابربخش کردن دوپاره کردن نصف کردن
معنی کامل و مثالها
/hav, häv/vt.
● به دو بخش برابر تقسیم کردن، دو نیم کردن، نصف کردن، آله کردن (معمولا با: with)
he halved his winnings with his brother
او برد خود را با برادرش نصف کرد.
● پنجاه درصد کاستن، نیمی (از چیزی را) کسر کردن
the strike halved the factory's production
اعتصاب تولیدات کارخانه را نصف کرد.
● (نجاری) زبانهدار کردن (به منظور وصل کردن دو چوب به یکدیگر)
تعریف انگلیسی
verb
- divide by two; divide into halves “Halve the cake” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
مترادفها
verb active
1. Divide into two equal parts, bisect.
2. Scarf (as timbers), join by a scarf.