hamper (1)
معنی کامل و مثالها
/ham´pǝr/vt.
● باز ایستاندن، گیردار کردن، دارای گیر یا گرفتگی کردن، وبال گردن شدن، لنگ کردن (کار)، مختل کردن، بند کردن، مانع شدن
backache hampered his movements
کمر درد حرکت کردن را برایش سخت کرده بود.
she is not hampered by criticism
انتقاد برایش مهم نیست، انتقاد مانعش نیست.