handicapping
UKhændikæpiŋ
US'hændı'kæpıŋ
معنی فارسی
مسابقه تعادلي مانع بازداشت دچارمانع کردن عقب انداختن
مسابقه تعادلي مانع بازداشت دچارمانع کردن عقب انداختن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن