دیکشنری فارسی

handiwork

UKhændiwəːk US'hændı'wə:k

معنی فارسی

کاردستي کاردست کارخودکرده

معنی کامل و مثال‌ها

/han´dǝ wu_rk´, -dē-/n.

● رجوع شود به: handwork

● (هرکاری که توسط شخص بخصوصی انجام شده است) کار، اثر

the handiwork of an experienced master

اثر یک استاد پرتجربه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a work produced by hand labor

مترادف‌ها

noun
Work, workmanship, manufacture, hand.

واژه‌های دیگر با معنی «کاردستي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن