دیکشنری فارسی

handpick

معنی فارسی

دست چين کردن. برگزيدن سوا کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/hand´pik´/vt.

(سبزی و میوه و غیره) با دست چیدن (نه با ماشین)، دستچین کردن، دست گزین کردن

(مجازی - بادقت) برگزیدن، سوا کردن

the dictator himself handpicked his successor from amongst flatterers

دیکتاتور خودش جانشین خود را از میان متملقان دستچین کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن