handpick
معنی فارسی
دست چين کردن. برگزيدن سوا کردن
معنی کامل و مثالها
/hand´pik´/vt.
● (سبزی و میوه و غیره) با دست چیدن (نه با ماشین)، دستچین کردن، دست گزین کردن
● (مجازی - بادقت) برگزیدن، سوا کردن
the dictator himself handpicked his successor from amongst flatterers
دیکتاتور خودش جانشین خود را از میان متملقان دستچین کرد.