دیکشنری فارسی

hands-on

UKhændzwʌn

معنی کامل و مثال‌ها

/handz´än´/adj.

● (آموزش و غیره) عملی (در برابر نظری)، کنشی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. involving active participation “he's a hands-on manager” “hands-on operations”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن