دیکشنری فارسی

handsel

معنی فارسی

دستلاف عيدي دشت پيش قسط دشت دادن بفال نيک اغازکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/hand´sǝl/n., vt.

ارمغان، چشم روشنی (مثلا هنگام رفتن به خانه‌ی نو یا گشودن دکان نو)، عیدی

my handsels amounted to fifty tumans

عیدی‌های من بالغ بر پنجاه تومان می‌شد.

(نادر) دشت (اولین درآمد روز)، اولین قسط (وام یا رهن و غیره)

(اولین مسطوره یا نمونه یا کاربرد هر چیز) نوبر، پیش‌نما، نمونه

چشم روشنی دادن به، عیدی دادن، پیشکش کردن، ارمغان دادن، هدیه دادن

نوبر کردن، برای اولین بار انجام دادن (یا مصرف کردن و غیره)

مترادف‌ها

I. noun
[Written also Hansel.] Earnest, first receipts, first fruits, first gift, beginning of fortune, gift with promise.
II. verb active
[Written also Hansel.]
1. Give a handsel or earnest to.
2. Use for the first time, do for the first time.

واژه‌های دیگر با معنی «دستلاف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن