handsel
معنی فارسی
دستلاف عيدي دشت پيش قسط دشت دادن بفال نيک اغازکردن
معنی کامل و مثالها
/hand´sǝl/n., vt.
● ارمغان، چشم روشنی (مثلا هنگام رفتن به خانهی نو یا گشودن دکان نو)، عیدی
my handsels amounted to fifty tumans
عیدیهای من بالغ بر پنجاه تومان میشد.
● (نادر) دشت (اولین درآمد روز)، اولین قسط (وام یا رهن و غیره)
● (اولین مسطوره یا نمونه یا کاربرد هر چیز) نوبر، پیشنما، نمونه
● چشم روشنی دادن به، عیدی دادن، پیشکش کردن، ارمغان دادن، هدیه دادن
● نوبر کردن، برای اولین بار انجام دادن (یا مصرف کردن و غیره)
مترادفها
I. noun
[Written also Hansel.] Earnest, first receipts, first fruits, first gift, beginning of fortune, gift with promise.
II. verb active
[Written also Hansel.]
1. Give a handsel or earnest to.
2. Use for the first time, do for the first time.