دیکشنری فارسی

handy

UKhændiː US'hændı

معنی فارسی

قابل دست گرفتن اسان براي استعمال راحت دم دست زبردست

معنی کامل و مثال‌ها

/han´dē/adj.

نزدیک، سهل‌الوصول (آنچه رسیدن به آن آسان است)، در جای مناسب

the station was located in a handy place

ایستگاه در محل نزدیکی قرار داشت.

(آنچه کاربرد آن آسان است) آسان، موجب صرفه‌جویی در وقت، راحت

a handy device

وسیله‌ی بی‌دردسر

آنچه که راندن آن آسان است

a handy boat

کشتی که آسان رانده می‌شود

ماهر، تردست، چیره دست

تعریف انگلیسی

adjective
  1. easy to reach “found a handy spot for the can opener”
  2. easy to use “a handy gadget”
  3. skillful with the hands “handy with an axe”

مترادف‌ها

adjective
1. Dexterous, adroit, ready, expert, skilful, skilled, clever.
2. Convenient, near, at hand, close at hand.

واژه‌های دیگر با معنی «قابل دست گرفتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن