دیکشنری فارسی

happenstance

UKhæpənstəns US'hæpəns'tæns

معنی فارسی

وقايع اتفاقي روي داد شانسي.

معنی کامل و مثال‌ها

/hap´ǝn stans´/n.

● (عامیانه)

● اتفاق، تصادف، شانس، بخت

by happenstance, nobody was home when the house collapsed

اتفاقا وقتی که خانه فرو ریخت هیچ کس منزل نبود.

● رویداد اتفاقی، واقعه‌ی تصادفی

تعریف انگلیسی

noun
  1. an event that might have been arranged although it was really accidental

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن