happenstance
UKhæpənstəns
US'hæpəns'tæns
معنی فارسی
وقايع اتفاقي روي داد شانسي.
معنی کامل و مثالها
/hap´ǝn stans´/n.
● (عامیانه)
● اتفاق، تصادف، شانس، بخت
by happenstance, nobody was home when the house collapsed
اتفاقا وقتی که خانه فرو ریخت هیچ کس منزل نبود.
● رویداد اتفاقی، واقعهی تصادفی
تعریف انگلیسی
noun
- an event that might have been arranged although it was really accidental